...نگفتنی ها

امروز بیشتر از 30 بار با گوشیم فیدلی را رفرش کردم و چشمم دنبال یک پست تازه و خوندنی دو دو زد...

هر چند دقائقی طولانی یک پست یا نیمچه پستی رونمایی می شد...میخواندم و بعد به سراغ کامنت دونی می رفتم که نظرم را بنویسم اما...نمی شد...حس اش ناگهان غیب می شد و حرف هایم نگفته و نانوشته در گلویم انبار می شد...

همیشه انگار همین جور بودم...وقت هایی که ناراحت هستم و فکرم مشغول، آنقدرررر در ذهنم با طرف مقابل خیالی حرف می زنم و نقشه می کشم که این را بگویم و این کار را بکنم اما به وقت اش که می شود حرف ها در گلویم ته نشین می شوند و رسوبی سنگین به نام بغض!

 

دلم به اندازۀ نمام این حرف های زده شده اما نزده(!!!) گرفته است...

خدایا! عزیز دلم...همۀ دار و ندار بنده ات!

من را بغل کن و ببوس...

دلم محبتت را می خواهد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+اینجا هم که خلوت تر از همیشه...حتی رفقای قدیمی...

/ 42 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مِـــلا

تولدت مباااارک عزیزم[بغل]

آرزو(همه اطرافیان من)

چرا نگفته بودی تولدته??? چرا یه پست تولدانه پرانرژی نزاشتی??? چرا ? چرا? چرا??? تولدت مبارک دوست عزیزم همه شادیها و خوشی های دنیا پیشکش وجود نازنینت

گلابتون بانو

بلاگستان به طرز دلگیری سوت و کور شده...[دلشکسته][دلشکسته] من که دنبال وبلاگای جدیدم!

نارنجي

رفقاي قديمي هميشه هستند هميشه + تولدت مبارك بازيگوش مهربون

عطربرنج

بابا! تو که بازیگوشتر از این حرفا بودی...دلتم به زودی باز می شه دوستم...نگران نباش!

سارا(خلوت انس)

تولدت با تاخیر مبارک عزیزم! من نمی دونستم [ماچ][قلب]

ساحل

امیدوارم تا الان خوب شده باشی بازیرجونم

ساناز

عزیزم نبینم ناراحت باشی‌ ، امیدوارم زود دوباره به آرامش و شادی برسی .

ملکه

منم گاهی دوست دارم وبلاگا رو بخونم بدون این که نظر بدم

توت فرنگي

خوشحالم که خوشحال شدی خواهش می کنم [قلب]